الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
62
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
آنگاه داخل مسجد شد و به اين ابيات يزيد بن مفرّغ تمثّل جست : لا ذعرت السّوام في فلق ال * صبّح مغيرا و لا دعيت يزيدا يوم اعطى من المهانة ضيما * و المنايا ارصدننى ان احيدا [ 1 ]
--> [ 1 ] مترجم گويد : « سوام » نام مرغى است و عرب صبح چون پى كارى بيرون مىشدند مرغى را مىديدند او را مىرمانيدند اگر سوى راست مىپريد به فال نيك مىگرفتند و اگر به جانب چپ مىپريد به فال بد داشتند و اين يزيد بن مفرّغ جدّ پنجم سيد اسماعيل حميرى شاعر اهل بيت است و يزيد خود دشمن آل زياد بود و آنها را بسيار هجا مىگفت وقتى خواستند وى را بكشند او به يزيد بن معاويه متوسّل شد و يزيد آنها را از كشتن وى بازداشت اما آزار و شكنجهء بسيار مىكردندش . و گويند : روزى او را با حالتى زشت و منكر در كوچههاى بصره مىگردانيدند و او بيمارى اسهال داشت و آلوده بود تا كودكان استهزاء وى كنند و ميان مردم رسوا شود كودكان عجم بودند در پى او افتاده و مىگفتند : اين چيست اين چيست يعنى آن آلودگيها ؟ او هم چند كلمه به زبان فارسى به هم بافت مناسب با قافيهء چيست و در آخر كلام خود مىگفت : سميه هم روسپى است يعنى مادر زياد زنى فاحشه است . و اين شعر عربى را هم در اين باب گفت : يغسل الماء ما فعلت و قولى * راسخ فيك في العظام البوالى وفات يزيد به سال 69 است و « مفرع » بصيغهء اسم فاعل از باب تفعيل و معنى : « لاذعرت السوام آه » اين است : من نرمانم مرغ سوام را هنگام سپيده دم كه به غارت روم و مرا يزيد نخوانند آن روز كه از روى خوارى بر من ستمى رود و اسباب مرگ در كمين من باشند تا مرا از قصد منحرف كنند . يعنى اگر راضى به ذلّت و خوارى شوم و از مرگ بترسم نام خود را بر مىگردانم و از خانه بيرون نمىآيم .